|
تو چه ساده ای و من ، چه سخت تو پرنده ای و من ، درخت آسمان همیشه مال توست ابر، زیر بال توست من ، ولی همیشه گیر کرده ام تو به موقع می رسی و من، سال هاست دیر کرده ام + نوشته شده در جمعه 30 مهر1389 14:35 توسط علی***
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم ولی بدون تو مهتاب را نمیخواهم برای آمدنت گرچه راه کوتاه است هنوز هم که هنوز است چشم در راهم سلام... روز قشنگی است... دوستت دارم چقدر عاشق این جمله های کوتاهم هوای بودنِ یک عمر با تو را دارم منی که دلخوشِ دیدار های گه گاهم آنکه آموخت به ما درسِ محبت ، میخواست : جان چراغان کنی از عشق ِکسی به امیدش ببری رنج بسی تب و تابت بودت هر نفسی به وصالش برسی یا نرسی! سینه بی عشق مباد بر بال ابرها نام تو را نوشتم ابرها در حركتي آرام نام تو را با خود بردند و در هاله هاي ابهام خود بر بيشه هاي دور باريدند... قصه از حنجره ايست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ايست که نشسته لب حوض يک طرف خاطره ها يک طرف پنجره ها در همه آواز ها حرف آخر زيباست آخرين حرف تو چيست که به آن تکيه کنم؟ حرف بيداري ... ماه... درياست حرف من ديدن پرواز تو در فرداهاست... دریا زبان دیگر دارد با موج ها – هجوم هجاها با سنگ ها – تکلم کف ها دریا زبان دیگر دارد شور ِ حباب ها در ازدحام و همهمه ی آب غلیان واژه های مقدس در لهجه های مبهم گرداب ای خطبه های آب بر میزهای مفرغی دریا ای کاش با فصاحت سنگین این کبود اندام من تلفظ شیرین آب بود گوشم هر بار زنگ میزند از شوق ، نا م تو را می برم ! شگفتا ! بینم نامم زِ خاطر تو گذشته ست ! ای که به یاد منی ، به یاد تو هستم . بر در و دیوار ِتار و پود ِوجودم ، نام تو را ، دستِ گرمِ عشق نوشته است ! وین دلِ سرگشته ، این کبوترِ عاشق گِردِ تو تنها نه ، گِردِ نامِ تو گشته ست ! نام تو را می برم ، همیشه ، به هر حال ، نام تو در من طنینِ بالِ فرشته ست . نام تو در من ، نسیم باغ بهشت است. دو شاخه نرگست ، ای یار دلبند چه خوش عطری در این ایوان پراکند اگر صد گونه غم داری ، چون نرگس به روی زندگی لبخند لبخند ! گل نارنج و تُنگ آب و ماهی صفای آسمان صبحگاهی. بیا تا عیدی از حافظ بگیریم که از او می ستانی هرچه خواهی .... چمن دلکش ، زمین خرم ، هوا تَر نشستن پای گندم زار خوشتر. امید تازه را دریاب و دریاب غم دیرینه را بُگذار و بُگذر. با همین دیدگان اشک آلود، از همین روزن ِ گشوده به دود، به پرستو ، به گل ، به سبزه درود! به شکوفه ، به صبحدم ، به نسیم ، به بهاری که می رسد از راه ، چند روز دگر به ساز و سرود .... پیش پای سحر بیفشان گل سر راه صبا بسوزان عود به پرستو ، به گل ، به سبزه درود! گلِ نگاه تو ، در کارِ دلربایی بود فضای خانه پُر از عطر ِ اشنایی بود به رقص آمده بودم چو ذره ای در نور ز شوق و شور، که پرواز در رهایی بود. چه جای گل، که تو لبخند میزدی با مهر چه جای عمر ، که خوابِ خوش طلایی بود! هراز بوسه به سوی خدا فرستادم از آن که دیدن ِ تو قسمتِ خدایی بود شب از کرانه ی دنیای من جدا شده بود که هرچه بود تو بودی و روشنایی بود بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن بر آسمان بپاش شراب نگاه را بگذار از دریچه ی چشم تو بنگرم لبخند ماه را تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم تو دريايي تريني، آبي و آرام و بي پايان و من موجِ گرفتاري اسير دست طوفانم تو مثل آسماني ، مهربان و آبي و شفاف و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم تو مثل مرز احساسي، قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر و من هم يك كبوتر تشنه ي باران درمانم بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه ي چشمت و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم تو مثل چشمه ي اشكي كه از يك ابر مي بارد و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم شبست و نغمه ي مهتاب و مرغان سفر كرده و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه عاشق تويِ اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
|
| ||||||